دانشیار گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه اصفهان، ایران
چکیده
نسبت میان وظیفه و عاطفه در فلسفه اخلاق غربی به مسئلهای بحرانی تبدیل شده است. کانت با طرد عواطف به عنوانمبنای ارزش اخلاقیو نه طرد آن در حیات زیست اخلاقی، به عقل خشکی گرفتار آمده که انگیزه پایدار برای عمل اخلاقی فراهم نمیآورد. اخلاق مراقبت نیز با تکیه صرف بر عواطف، به نسبیگرایی عاطفی دچار شده و معیاری عقلانی برای حل تعارض عواطف ندارد. این مقاله در صدد است تا با بازگشت به نهجالبلاغه، الگوی سومی ارائه دهد. پژوهش با روش تحلیل مفهومی تطبیقی، دیدگاه کانت و نظریهپردازان اخلاق مراقبت یعنی گیلیگان و نادینگز را بازسازی کرده، بحران نظری را صورتبندی نموده، آموزههای نهج البلاغه را تحلیل کرده و توانایی این الگو را در پاسخ به بحران ارزیابی میکند. یافتهها نشان میدهد که در نهج البلاغه نه برتری مطلق عقل بر عاطفه به سبک کانت و نه برتری عاطفه بر عقل به سبک اخلاق مراقبت، بلکه الگویی از وحدتعقل و عاطفه حاکم است. در نهج البلاغه، هم از پیروی هوای نفس به عنوان خطری بزرگ یاد میکند و هم رحم به ضعیف را به عنوان یک وظیفه اخلاقی تجویز مینماید. این همنشینی نشان میدهد که در الگوی علوی، عواطف به شرط عقلانی بودن و قرار گرفتن در چهارچوب تکالیف الهی، معتبر و ضروری هستند و عقل نیز در غیاب حساسیت عاطفی به نیازهای دیگری، ناقص خواهد بود. نتیجه آنکه سنت اخلاقی شیعه با ارائه نظریه عقلانیت مراقبتی عاطفی، میتواند پاسخی بدیع به پرسشهای حلنشده فلسفه اخلاق معاصر ارائه دهد.